
هشدار لو رفتن داستان: این داستان شامل جزئیاتی از «به سوی بعدی»، قسمت پایانی فصل سوم سریال «شک منطقی» است که اکنون از شبکه هولو پخش میشود.
«چه کسی وندی را کشت؟» با نزدیک شدن به پایان فصل سوم سریال «شک منطقی» از شرکت اونیکس کالکتیو، همه چیز آشکار شد.
داستان اصلی فصل سوم، جکس استوارت (با بازی امایاتزی کورینالدی) را در دادگاه نشان میدهد که به پروندهی مهمی مربوط به آزی ادواردز (با بازی کایل بری) – یک ستاره کودک سابق که متهم به قتل دوست دخترش، وندی (با بازی رومر ویلیس) است – رسیدگی میکند.
جکس هنگام دفاع از آزی، که به قتل درجه دو متهم شده بود، متوجه شد که این ستاره قربانی کودکآزاری توسط مدیر برنامههایش، مونیکا (با بازی برندی ایوانز) شده است. این سوءاستفاده ناخواسته او را به اعتیاد به مواد مخدر سوق داد، اعتیادی که در طول محاکمهاش سعی در غلبه بر آن داشت.
در نهایت، آزی موفق شد از زندان فرار کند و بیگناه شناخته شد. جکس برای جشن گرفتن این حکم، آزی را برای یک شام خانوادگی به خانهاش دعوت کرد. آزی تصمیم گرفت در مهمانیای که دوستانش ترتیب داده بودند شرکت کند – اما آزی پس از وسوسه شدن توسط دوستانش که مواد مخدر مصرف میکردند، باز هم در شام جکس حاضر شد.
بعداً در همان شب، جکس به آزی گفت که با یک مرکز ترک اعتیاد تماس گرفته تا او را از خانهاش ببرند. وقتی ماموران اورژانس رسیدند، آزی در اتاق خواب پسر جکس بیهوش پیدا شد. پزشکان سعی کردند او را به هوش بیاورند، اما او بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر درگذشت. در بازگشت آزی، در یک اتفاق تکاندهنده، خواهرش کریستین (کیا کلینگمن) فاش کرد که در واقع پدرشان وندی را کشته است.
در حالی که این فصل حول آخرین پرونده جنایی جکس میچرخید، این وکیل خیالی را در حال عبور از برخی از پیچ و خمهای دیگر زندگی نیز نشان داد.
جکس و لوئیس پس از مرگ پسرش که از روابط عاشقانه قبلیشان در فصل اول به دنیا آمده بود، مجبور شدند با عواقب آن روبرو شوند. جکس پس از بازگشت پدرش به زندگیاش، در کنار خواهر ناتنیاش که از وجودش خبر نداشت، با مشکلات رها شدن در دوران کودکیاش روبرو شد. همچنین دیده شد که او با خبر ناگوار تشخیص سرطان روده بزرگ مرحله ۲ مادرش دست و پنجه نرم میکند.
انگار که درام خانوادگیاش کافی نبود، او با ریزپرخاشگریها در شرکت حقوقیاش نیز روبرو شد. این شامل همکاری با بیل (جوزف سیکورا)، مشاور حقوقی مشکوک، بود که به هدف خود برای شریک شدن رسید، اما بدون اطلاع یا دخالت جکس در تصمیم نهایی.
آخرین تلاش او، جکس دفتر گوشهای خود را جمع کرد و شرکت حقوقی خود را تأسیس کرد. در لحظهای که قرار بود برای جکس در فضای جدیدش لحظهای شاد باشد، این فصل با مونیکای انتقامجو که اسلحه را به سمت جکس نشانه میگیرد و ماشه را میکشد، به پایان رسید.
راملا محمد، مجری «شک منطقی»، با ورایتی درباره پایان انفجاری، چگونگی تبدیل شدن سال به قاتل وندی، تبدیل شدن او به سرنوشت نهایی او به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر توسط آزی، مدت زمان ادامه سریال و موارد دیگر صحبت کرد.
در ابتدا، قرار نبود ببینید چه کسی مقصر است. قرار بود یک پایانبندی نفسگیر باشد. همانطور که ما در حال آمادهسازی برای پایان هستیم، من نسخهای از قسمت ۶ را دریافت کردم و در حال تماشای اجرای برندی هستم که در آن او سر جکس فریاد میزند. با خودم گفتم: «نمیدانم این خشم از بین میرود یا نه.» و منطقی بود که او ظاهر شود. به برندی گفتم که ظاهر شود و شبیه کسی باشد که ماههاست نخوابیده و عصبانی است. میخواهم طوری به نظر برسی که انگار دیوانه شدهای. آزی را از دست دادی. همه چیز را از دست دادی و فقط روی این تمرکز کردی که تقصیر کیست. او متعهد بود. من عاشق پایانهایی هستم که هم غافلگیرکننده هستند، اما نه از ناکجاآباد، و هم منطقی هستند.
خندهداره چون داشتم به آلبوم ماریا کری گوش میدادم که آهنگ «پروانه» پخش شد. یه حس رهایی خاصی توی اون صحنه بود. میخواستم صحنه حس شادی داشته باشه. وقتی بیل میگه «کجا داره میره؟» و با جعبهاش برمیگرده گوشه صحنه، میخواستم اون حس رو حس کنم. عاشق نحوه فیلمبرداری کارگردانمون، آنتون کراپر، هستم. ما مخصوصاً در مورد اینکه چی میگیره و چطور با حرکت آهسته بیرون میاد صحبت کردیم. با طراح لباسمون، مرسدس کوک، در مورد لباسش صحبت کردیم. لباس قرمز پوشیده، که نشون دهنده قدرته، اما در عین حال خشم هم هست. گیسوانش رو عقب داده و مثل دو تا دو تا شده. این یکی از لحظات مورد علاقه من توی این فصله. خیلی از زنها باهاش ارتباط برقرار میکنن – نه فقط زنهای سیاهپوست.
به ذهنم رسید. اما این لحظه جکس و چیزیه که از سر گذرونده. من گزینهای برای بازگشت موریس [چستنات] رو از قلم نمیاندازم. اون یه شخصیت عالیه و من عاشق کار کردن باهاشم. اما موضوع در مورد گفتن داستان جکس، آنچه که او در طول فصل از سر گذرانده و دادن پیروزی به او در مقابل رفتن به کوری با ایده همکاری با او بود. او میگوید: «من اینجا نخواهم بود و میدانم ارزش من چقدر است.»
سال اخته شده بود. رزی زن آلفا در خانه است و به وضوح تصمیمات را میگیرد. فکر کردم جالب باشد که ببینم وقتی وندی میآید چه اتفاقی میافتد، و سال اکنون با مشکلی روبرو شده است که به طور نامنظم رفتار کرده است. او چگونه با آن برخورد میکند؟ لحظه مورد علاقه من زمانی است که کریستین میگوید: «آیا باید به مادر زنگ بزنیم؟» و او میگوید: «نه». این ایده وجود دارد که او میتواند از پس این کار برآید. او همه چیز را از بسیاری جهات خراب میکند، یا نمیکند، زیرا تا آخر از آن قسر در میرود. اما این ایده این است که او احساس نمیکند کسی از او قدردانی میکند و نتوانسته است در مدیریت اوزی حرفی برای گفتن داشته باشد.
قرار بود کریستین باشد. بعد، وقتی شروع به صحبت در موردش کردیم، موضوع به مادر تغییر کرد. همانطور که داشتیم تغییرات را اعمال میکردیم، با خودم گفتم: «نکته جالبی در مورد رابطه یک مرد با مادرش وجود دارد.» این خیلی گویای نوع مردی است که او میشود و اینکه چه کسی است. جالبتر بود که ببینیم آزی چطور با مادرش کنار میآید. فرض شما این است که این یک موقعیت مردسالارانه است، اما در واقع مادرسالارانه است. وقتی به این موضوع رسیدگی کردیم، منطقی بود که پدر نقش اول را داشته باشد، چون احساس میکرد دلیلی برای اثبات چیزی دارد. اگر رزی این کار را کرده بود، فکر نمیکنم آزی به زندان میرفت و به زندان میرفت. رزی طوری این موضوع را حل میکرد که وندی هرگز پیدا نمیشد و هیچکدام از این اتفاقات نمیافتاد.
فصل گذشته، جکس سخنرانی صمیمانهای کرد و قاضی را متقاعد کرد که شانل به زندان نرود، اما او پرونده را باخت. میخواستم ببینم جکس برنده میشود. او به مبارزه ادامه داد، به خصوص با شرکا، در مورد استراتژیاش. اگر او ببازد، احساس رضایت نخواهد کرد. از نظر حقوقی، این یک برد شخصی برای جکس است که تأیید کند میداند چه کار میکند و میتواند برنده شود.
آزی یک ستاره کودک است و من میخواستم تمام آنچه را که او با آن دست و پنجه نرم میکرد، نشان دهم. اگر قرار است معتادی وجود داشته باشد، این از کجا آمده است؟ معمولاً از خوددرمانی، یک اتفاق یا آسیب روحی ناشی میشود. ما شروع به بررسی این آسیب روحی کردیم. وقتی یک مرد و یک زن مسنتر هستند، در حالی که اصلاً اینطور نیست، جالب به نظر میرسد. به همین دلیل، گاهی اوقات برای پسران جوان درک این موضوع که این سوءاستفاده است، دشوار است. آتزی به آتم میگوید: «این کار با رضایت طرفین بود چون از آن لذت میبردم.» اما تو بچه بودی و نمیتوانستی رضایت بدهی. مهم بود که به آتزی نشان دهیم که روی پرده سینما متوجه این موضوع شده است، چیزی که در گذشته متوجه آن نشدهای، بلکه در زمان حال است. ما شاهد این اتفاق هستیم که او در حال گذراندن این محاکمه است، که باعث این مارپیچ میشود.
در بیشتر موارد، من با شخصیت شروع میکنم. برای مونیکا، روایت کسی که چنین کاری انجام میدهد چیست؟ او به خودش چه میگوید؟ برای اینکه متقاعد شود کاری که انجام میدهد درست است، باید به چه داستانی بچسبد؟ سپس، آزی باید در چه دنیایی زندگی کند تا این احساس را داشته باشد که اشتباه نبوده و میتوانسته مورد اغماض قرار گیرد؟ او این فاصله را با مادرش داشت. با وجود فلشبکهای مونیکا در تار عنکبوتش، این موضوع چه تاثیری بر آزی نیز دارد؟ ما که در دهه ۹۰ بزرگ شدیم، برخی از این داستانها را در مورد دختران جوان و مردان مسنتر شنیدیم. حتی در مورد آر. کلی و عالیه، آن را دیدیم و فکر کردیم عجیب است، اما واقعاً به معنای واقعی آن پی نبردیم. این رابطه به عنوان یک رابطه مربیوار مطرح میشود و سپس وارونه میشود.
من داستانهایی میخوانم که در آن افراد در مسیر ترک اعتیاد هستند، یک ضربه نهایی را میخورند زیرا میترسند که نتوانند مواد مخدر مصرف کنند. سپس، این به آنها پایان میدهد. این همیشه پایان اوزی بود. برای من تلخ و شیرین بود. این واقعیت است که او در شرف آزادی بود. او در شرف کشف هویت خود به عنوان یک بزرگسال بود که زندگیاش کوتاه شد. این داستانی است که زیاد اتفاق میافتد. این غمی است که وقتی افرادی که در حال کشف آن هستند و در آستانه انجام کاری متفاوت هستند، زندگیشان کوتاه میشود، اتفاق میافتد.
جکس و اوزی رابطهای مادرانه داشتند که در آن اوزی احساس میکرد او را به یاد پسرش میاندازد. ما ندیدهایم که او با چنین مشتریای برخورد کند. برایدن انرژی متفاوتی داشت. شانل دوستش بود، بنابراین سابقه شخصی وجود دارد. اما در مورد کسی که میتوانست پسرش باشد چه؟ این یکی از اولین چیزهایی بود که من مطرح کردم این ایده بود که او در پایان فصل عشق بیقید و شرط و بدون قید و شرط را میبیند. وقتی والدین یا کسی به شما اهمیت میدهند، بهترین چیز را برای شما در نظر میگیرند. این به شما اجازه نمیدهد که نسخه بدی از خودتان باشید. او این را تجربه میکند وقتی میگوید: «از دستت خیلی عصبانیام، اما دوستت هم دارم.» او چیزی را که هرگز نداشته، به دست میآورد.
در این مورد، این است که «دوستت دارم، اما چلسی، تو و خیلی چیزهای دیگر هم هست. من به فاصله نیاز دارم تا بتوانم در مورد همه آنها تصمیم بگیرم.» رشد، توانایی تعیین مرز است. در آنجا رشد وجود دارد زیرا او از یک موقعیت آسیبپذیر میآید. او فریاد نمیزند. جکس پیر او را مسدود میکرد. نمیدانم که آیا او مینشیند و مکالمهای میکند یا حداقل سعی میکند بفهمد چه احساسی دارد. به عنوان بزرگسالان، ما رشد میکنیم و گاهی اوقات با آسیبهای جدیدی که پیش میآیند، به چالش کشیده میشویم. این چیزی است که شما با جکس خواهید دید. در کل، او به جلو حرکت خواهد کرد. اما ما شاهد خواهیم بود که او یک قدم به عقب برمیدارد و سعی میکند خودش را دوباره تثبیت کند زیرا این زندگی واقعی است.
اتاق [نویسنده] باز است. ما در حال تجزیه و تحلیل ایدهها و ارائه مطالب هستیم. هدف من این است که فصل بعدی را بهتر از فصل قبل کنم. تحقق این امر همیشه یک چالش است، اما من برای آن آمادهام.
به عنوان یک شورانر، شما سعی میکنید فصل اول را به پایان برسانید. وقتی آن را مطرح کردم، ایده چهار فصل را دوست داشتم. من واقعبین بودم زیرا در حال پخش است و حتی رسیدن به چهار فصل یک شاهکار است. با تکامل سریال، من آمادهام که هر چقدر هم که طول بکشد، همچنان خوب باشد.
این مصاحبه برای شفافیت بیشتر ویرایش و خلاصه شده است.